|
آنقدر دلم را شل گرفتی که رها شد آنقدر بیهوده دانستی مرا که دیگر نیستم یاد حرف مادرم می افتم تا زنده ام ندانی کیستم زمانی آیی سراغم که من نیستم
و شکستم و دویدم و فتادم درها به طنین های تو وا کردم هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز در بن خاری یاد تو پنهان بود برچیدم پاشیدم به جهان بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن و به خود گستردن و شیاریدم شب یک دست نیایش افشاندم دانه راز و شکستم آویز فریب و دویدم تاهیچ و دویدم تاچهره مرگ تاهسته هوش و فتادم بر صخره درد از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم لرزیدم وزشی می رفت از دامنه ای گامی همره او رفتم ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم خوردم وز خود رفتم و رها بودم
میخوام بازم بچه بشم... یه جوی آب از پایین پنجره اتاقم می گذره ،دل من رو هم با خودش می بره. می رم کنار جوی آب میشینم درست روی خاکها... میخوام همه لباسهام خاکی بشه همه... با دستهام یه تپه از خاک درست میکنم.مشت مشت آب روش میریزم تا گِل بشه.. وای چه بویی داره خاک نمناک... میخوام یه باغچه درست کنم... گِلها رو پهن میکنم به شکل یک چند ضلعی،دور تا دورش رو سنگ میچینم. میخوام محدوده احساسم دستم بیاد... از وسط باغچه با انگشتم یه جوی می کشم.یه کم فشارش میدم تا آب توش راحت حرکت کنه.کفش رو پر میکنم از سنگ ریزه های رنگارنگ. با دستم آب بر میدارم و توش میریزم.میشه یه جوی آب کوچیک... شاخه های خشکیده ای که اطرافم هست رو بر میدارم و درست مثل درخت تو خاک می کارم.به ترتیب و پشت سر هم... شاید یه روزی درختهام سبز بشن...سبز سبز...! دستام پر از گِل شده،لباسهام هم... خاکی خاکی دست مثل طبیعت... شاد و رها چشم به باغچه کوچیکم میدوزم.سنگ ریزه ها از زیر آب می درخشند. باغچه من زیباترین باغچه دنیاست چون با عشق ساختمش چون با دست خودم درستش کردم.چون سادگی توش موج میزنه. باید هرکسی دلخوش باشه به اونی که خداش براش مقدر ساخته... زندگی تو دستام جون میگره... صدای نفس هاش رو می شنوم... اولین مهمونم اومد... یه مورچه به تندی وارد باغچه میشه...منم با نگام بهش خوش آمد میگم...آهسته... دنیا رو ببین...به همین سادگی میشه شاد بود و خندید... به همین سادگی... رها کن همه چیز رو...رها کن...قشنگی خدا رو تماشا کن...تا فرصت هست
گاهی گذشت میکنم ....
اگه وقتی میخنده خوشکل تر میشه
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: غصه نخور، میگذرد … برای دلم،گاهی پدر میشوم،خشمگین میگویم:بس کن دیگر بزرگ شدی... گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا …
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کرد قبربودپيش خودم گفتم: يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟ يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود جلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم!! باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.
آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی آسمانم ابری شد و من به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم
نمیدونم چقدر براتون مهم باشه که من بیام آپ کنم اما دیگه حتی حوصله رسیدگی به کارای ضروری و واجب خودمم ندارم چه برسه به اینکه بیام نت و مطلب آپ کنم. انشاالله بشه که دوباره بیام.
سلام دوستای عزیزم واقعاً متاسفم خیلی وقته نمیام واقعاً وقت نمیکنم اما ممنونم از شما که سر میزنید پیروز و سربلند باشید
مینویسم مقصر نقش دستوریست که در کنار من تو هستی و بد از تو او
میاید، تو میان من و او قرار گرفتی و غافلی از اینکه او آخرین صرف مفرد
فعل باهم بودن است، تو میروی و او جایت را میگیرد!!!!!! من / تو / او
شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت میان گریه هایش گفت آری....
دوستای عزیزم سلام! چند روزی حوصله ندارم واسه همین کمتر بهتون سر می زنم اما شما به من سر بزنیدا !!!!!!! همتون رو دوست دارم کافه حرف منتظرتونه!!!!!!!!!!!
کمي
دوستم داشته باش بگذار با ابرهايم مدارا کنم تنها تو ميداني
داستان اين بغض و آن ترنمهاي شبانه را بگذار اين راز بماند سر به مهري که تنها تو داني وشب بگذار تنها از اين عشق من بمانم و تب.
آغوشت،اين
آخرين خاکريزم را از من مگير من در ين خاکريز زمين گير گشته ام، هيهات که بسترش از حريق اين تب و گرماي آن آغوش چون استواست هر شب با چه شتاب کودکانه اي مي جويمت هر صبح با چه غرور ابلهانه اي مي بازمت غرور من بود يا دست روزگار؟ چه مستانه سر داده ام مهر برداشتن زين راز سر به مهر
زبانم چون کودکان چه شيريني مي کند در دهان در اوج خلسه ام يا نشئه حضور تو قلبم مي تپد انگار چون رعد در آسمان
ميداني، دلم گرفته است از اين فاصله ها از اين بي بر جوانه ها در اين شبهاي تنهايي بي انتها
وين سحرهاي سياه تر از يلدا
کمي دوستم داشته باش
بگذار با ابرهايم مدارا کنم
نمی دانم تو میدانی که من بی تو بهاران را نمی خوام نمی دانم تو می دانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمی خواهد نمی دانم تو می دانی که من بی تووجودم از وجودت اشک می خواهدمن از آب زلال چشمه ها چیزی نمی خواهم نمی دانم تو می دانی که بی تو.........
صدای شکستن قلبم را شنیدم ... چه آرام و غريبانه شكست!!... وتو......وتو تنها به من لبخند زدي. اكنون دير گاهي ست از آن زمان مي گذرد.... ولي هنوز.....!! زخم نگاه تو بر وجودم التيام نيافت. تازه فهميدم.....!! تو به امروز من،خنديده بودي
به
برگ خيره شده بود و بر لب چيزي زمزمه مي كرد. باد تندي وزيد و زمزمه اش را
خاموش كرد. كاش مي دانست كه نمي بايست به برگ هاي پاييزي دل سپرد ... و
عشقش زير پاي عابران، له شد.
هميشه در پشت حرف هايت در آن نگاه های بی قرارت مسافری را می ديدم که هر لحظه قصد رفتن دارد هميشه در پشت لبخند هايت می خوانم که ماندنی نيستی!! هميشه در پشت ظاهر آرامت می ديدم که دل نبستی، تو رفتی...آسمان و زمين همه رفتنت را باور کردند حتی ساعت ديواری که هر روز منتظر بود، رفتنت را باور کرد. تو رفتی...
یک سری تغییرات کوچولو واسه خودمونی تر شدن! امیدوارم خوشتون بیاد
ديگر
نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ي شقايق هاي وحشي بشنوم ، من تو را مي
خواهم.من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم بيا که
اشکهايم بهانه ي تو را مي گيرند بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده
اند بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک کنند تا ابد منتظرت می مانم
کداميک از درختاني که زير سايه شان با هم قدم زديم، قسم بخورند…
تا تو صداقت نگاهم و پاکي عشقم را باور کني؟! ....
سنگ تراش پیرم و با تیشه خیال یک شب تو را از مرمر شعر آفریدم سلام به همه دوستای گلم! من برگشتم فقط به خاطر اون چند تا دوستی که با حرفای خودم منو بیدار کردن! خوشحالم! دوستون دارم منتظر من باشید.
بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم چون همه چيز من تويي نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني صدام کن قول نمي دم اشکاتو پاک کنم منم باهات گريه مي کنم اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني صدام کن قلبم حالا خرابه وجود توست اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم بهم نگو کجايي ؟! فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن ! دوستان خداحافظ برای همیشه! من دیگه نمیام ! برام دعا کنید! همچنین برای اون بی معرفتی که ....! همگی ایام به کامتون شاد باشید!
با اینکه نباید دم از این حرفا بزنم ولی این داستان رو میگم!!!!! یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟من اینجاخیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا.«آخه میدونی؟ من اینجاخیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم.فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه لبخندكشیدم و زیرش نوشتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی كه بیشتر خوشحالم می كنه اینه كه نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام خدافظ تمام رویای من
نرم افزار کار آمد Ultrasorf برای عبور از فیلتر...
این وبلاگ آپ نمیشه تا زمانی که نظرات این پست به ۲۵ برسه!
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم من فقط عاشق اینم روزهایی که با تو تنهام کار و بار زندگیمو بذارم برای فردام من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
|
About |